الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

22

حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي )

را زنده و مجسم مىديدند و او را جلوهء مداوم نور جدش رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - مىشمردند ، زيرا كه در تمام راه و روش و سيرهء زندگى پا به جاى پاى پيامبر نهاده بود ، و با اخلاق والاى خود دلها و عواطف مردم را قبضه كرده بود ، كسى را جز او ، شايستهء رهبرى روحى و مادى خود نمىديدند . نسبت به پادشاهان اموى كه هيچ فضيلتى از فضايل انسانى را نداشتند بىاعتنا بود ، دليل بر اين مطلب داستانى است كه در موسم حج در بيت اللّه الحرام اتفاق افتاد ، موقعى كه كاروانهاى زيادى از تمام گوشه و كنار دنيا آمده بودند ، امام عليه السلام به منظور طواف خانهء كعبه در انظار نمايان شد گويى كه پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله - تشريف آورده است ، همگى آواى تهليل و تكبير برآوردند و به طرف آن حضرت هجوم آوردند به نحوى كه بر حجر الأسود هجوم مىبرند ، خوشبخت‌تر از همه كس ، آن كس بود كه جامهء امام را لمس كند و يا دست آن حضرت را ببوسد و يا اين كه خاك زير پاى آن بزرگوار را براى تبرّك بردارد ، در صورتى كه دشمن آن حضرت ، هشام بن عبد الملك بزرگ خاندان اموى از جمله حاجيان آن سال بود ، هيچ كس به او اعتنا نكرد و مردم شام با بىاعتنايى به او مىپرسيدند كه اين مرد بزرگ كه انبوه جمعيت اين همه به دو احترام و تعظيم مىكنند ، كيست ؟ آن طاغوت - با اين كه امام را خوب مىشناخت - خود را به نادانى زد تا مبادا مردم شام او را تنها بگذارند ، اين بود كه شاعر دربار اموى يعنى فرزدق شروع كرد به معرفى آن حضرت ، و آن قصيدهء غرّاى جاودانهء خود را كه حكايت از آزادانديشى و بيداردلى او دارد در حضور جمع ، بيان كردن ، به گونه‌اى كه بيت الحرام را به بازار عكاظ « 1 » مبدّل كرد و از همهء اطراف مسجد آواى ستايش و آفرين و تقاضاى تكرار

--> ( 1 ) عكاظ ، نام يكى از بازارهاى زمان جاهليت است ، در محلى بين نخله و طايف به فاصلهء سه روز مسافت تا مكه قرار داشت و همه‌ساله مردم به مدّت بيست روز در ماه ذيقعدة الحرام در آنجا جمع مىشدند و شعرا و سرايندگان قبايل مختلف عرب در آن مكان حضور مىيافتند و اشعار تازه‌اى را كه سروده بودند مىخواندند و بهترين اشعار انتخاب مىشد كه معلّقات سبع از جمله اشعار برگزيدهء آن دوران است - م .